على محمدى خراسانى

248

شرح كفاية الأصول (فارسى)

باشد و هم صحيح باشد ، ولى دو دليل قابل جمع است . به اين نحو كه هركدام بر قدر متيقن خود حمل شود ، قدر متيقن از دليل اول مدفوع انسان است و قدر مسلم از دليل دوم مدفوع حيوانات ماكول اللحم از قبيل گاو و گوسفند و . . . است . يا مثلا دليلى مىگويد كه افعل كذا و دليلى مىگويد كه لا تفعل كذا و محال است كه كارى واقعا هم واجب باشد و هم حرام ، چون اجتماع ضدين است ، ولى دليلها را مىتوان جمع كرد به اينكه افعل بر استحباب يا اباحه حمل شود و لا تفعل هم بر كراهت يا جواز . يا مثلا دليل مىگويد « اكرم العلماء » و دليل ديگر مىگويد « لا تكرم الفساق » كه ماده اجتماع عالم فاسق است و مدلولها تنافى دارند و محال است كه عالم فاسق هم واقعا واجب الاكرام باشد و هم محرّم الاكرام ، ولى دليلها قابل جمع است به اينكه هركدام بر ماده افتراق خودش و بر بعض مدلولش حمل شود . [ نكته : از بحثهاى بعدى روشن خواهد شد كه اين‌گونه حمل‌ها جمع عرفى نيست كه پشتوانه‌اش بناء عقلاء باشد ، بلكه چه‌بسا عرف در اين‌گونه موارد متحير مىماند و جمع‌هاى مذكور تبرّعى است نه عرفى تا ارزشمند باشد . به‌هرحال اين صورت قابل مناقشه است . 2 - گاهى نياز داريم كه در يكى از آن دو به نحو تخيير و غير معيّن تصرّفى كنيم تا جمع شوند ، مثل « افعل كذابا ينبغى كذا » كه ينبغى بر وجوب حمل شود تعارضى نيست ، افعل هم بر ندب حمل شود تعارض مىرود ، و فعلا اين صورت را متعرّض نيستند و در اواخر فصل دوّم خواهد آمد . 3 - گاهى نياز داريم در يكى از آن دو به صورت مشخّص تصرّف كنيم كه اين مورد مثال و مصداق فراوان دارد و بعد از بررسى مورد چهارم يعنى مورد « دال » كه ذيلا خواهد آمد ، مبسوطتر به اين مثالها خواهند پرداخت و فعلا به صورت سربسته مىفرمايد كه اگر يكى از دو دليل نص و ديگرى ظاهر باشد ، واضح است كه نص را اخذ كرده و در ظاهر تصرّف مىكنيم تا تنافى برود . يا اگر يكى اظهر و ديگرى ظاهر بود ، اظهر را حفظ كرده و در ظاهر تصرّفى مىكنيم تا با اظهر بسازد و هكذا در عام و خاص كه در عام تصرّف مىكنيم ، و مطلق